غزلیات

 

ب

غزل شماره ۱۱: ای عجب دردی است دل را بس عجب

غزل شماره ۱۲: روز و شب چون غافلی از روز و شب

غزل شماره ۱۳: برقع از ماه برانداز امشب

غزل شماره ۱۴: چه شاهدی است که با ماست در میان امشب

ت

غزل شماره ۱۵: سحرگاهی شدم سوی خرابات

غزل شماره ۱۶: تا درین زندان فانی زندگانی باشدت

غزل شماره ۱۷: زهی ماه در مهر سرو بلندت

غزل شماره ۱۸: دم مزن گر همدمی می‌بایدت

غزل شماره ۱۹: بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت

غزل شماره ۲۰: ای شکر خوشه‌چین گفتارت

غزل شماره ۲۱: تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت

غزل شماره ۲۲: عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت

غزل شماره ۲۳: آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت

غزل شماره ۲۴: دولت عاشقان هوای تو است

غزل شماره ۲۵: دلبرم در حسن طاق افتاده است

غزل شماره ۲۶: آن نه روی است ماه دو هفته است

غزل شماره ۲۷: تا کی از صومعه خمار کجاست

غزل شماره ۲۸: چون ز مرغ سحر فغان برخاست

غزل شماره ۲۹: دوش کان شمع نیکوان برخاست

غزل شماره ۳۰: اینت گم گشته دهانی که توراست

غزل شماره ۳۱: چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست

غزل شماره ۳۲: عاشقی و بی نوایی کار ماست

غزل شماره ۳۳: این چه سوداست کز تو در سر ماست

غزل شماره ۳۴: راه عشق او که اکسیر بلاست

غزل شماره ۳۵: طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست

غزل شماره ۳۶: تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست

غزل شماره ۳۷: تو را در ره خراباتی خراب است

غزل شماره ۳۸: چون به اصل اصل در پیوسته بی‌تو جان توست

غزل شماره ۳۹: عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست

غزل شماره ۴۰: عقل مست لعل جان افزای توست

غزل شماره ۴۱: قبلهٔ ذرات عالم روی توست

غزل شماره ۴۲: آنکه چندین نقش ازو برخاسته است

غزل شماره ۴۳: بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است

غزل شماره ۴۴: ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست

غزل شماره ۴۵: لعل گلرنگت شکربار آمدست

غزل شماره ۴۶: چون کنم معشوق عیار آمدست

غزل شماره ۴۷: تا که عشق تو حاصل افتادست

غزل شماره ۴۸: این گره کز تو بر دل افتادست

غزل شماره ۴۹: مرا در عشق او کاری فتادست

غزل شماره ۵۰: ندانم تا چه کارم اوفتادست

غزل شماره ۵۱: مفشان سر زلف خویش سرمست

غزل شماره ۵۲: عزم آن دارم که امشب نیم مست

غزل شماره ۵۳: دلی کز عشق جانان دردمند است

غزل شماره ۵۴: پی آن گیر کاین ره پیش بردست

غزل شماره ۵۵: زان پیش که بودها نبودست

غزل شماره ۵۶: ره عشاق راهی بی‌کنار است

غزل شماره ۵۷: آتش عشق تو در جان خوشتر است

غزل شماره ۵۸: لعلت از شهد و شکر نیکوتر است

غزل شماره ۵۹: آن دهان نیست که تنگ شکر است

غزل شماره ۶۰: عشق را گوهر ز کانی دیگر است

غزل شماره ۶۱: ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

غزل شماره ۶۲: مرکب لنگ است و راه دور است

غزل شماره ۶۳: اگر تو عاشقی معشوق دور است

غزل شماره ۶۴: چه رخساره که از بدر منیر است

غزل شماره ۶۵: هر که را ذره‌ای ازین سوز است

غزل شماره ۶۶: روی تو شمع آفتاب بس است

غزل شماره ۶۷: شمع رویت ختم زیبایی بس است

غزل شماره ۶۸: وشاقی اعجمی با دشنه در دست

غزل شماره ۶۹: نیم شبی سیم برم نیم مست

غزل شماره ۷۰: دوش ناگه آمد و در جان نشست

غزل شماره ۷۱: در سرم از عشقت این سودا خوش است

غزل شماره ۷۲: چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است

غزل شماره ۷۳: حسن تو رونق جهان بشکست

غزل شماره ۷۴: در دلم تا برق عشق او بجست

غزل شماره ۷۵: سر عشقت مشکلی بس مشکل است

غزل شماره ۷۶: ره میخانه و مسجد کدام است

غزل شماره ۷۷: تا در تو خیال خاص و عام است

غزل شماره ۷۸: غم بسی دارم چه جای صد غم است

غزل شماره ۷۹: درج لعلت دلگشای مردم است

غزل شماره ۸۰: خاصیت عشقت که برون از دو جهان است

غزل شماره ۸۱: هر شور وشری که در جهان است

غزل شماره ۸۲: تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است

غزل شماره ۸۳: عشق تو قلاوز جهان است

غزل شماره ۸۴: تا عشق تودر میان جان است

غزل شماره ۸۵: جهانی جان چو پروانه از آن است

غزل شماره ۸۶: همه عالم خروش و جوش از آن است

غزل شماره ۸۷: رهی کان ره نهان اندر نهان است

غزل شماره ۸۸: چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است

غزل شماره ۸۹: کم شدن در کم شدن دین من است

غزل شماره ۹۰: عشق تو ز اختیار بیرون است

غزل شماره ۹۱: عشق جمال جانان دریای آتشین است

غزل شماره ۹۲: شیر در کار عشق مسکین است

غزل شماره ۹۳: بت ترسای من مست شبانه است

غزل شماره ۹۴: هر که درین دیرخانه مرد یگانه است

غزل شماره ۹۵: ای به وصفت گمشده هرجان که هست

غزل شماره ۹۶: خراباتی است پر رندان سرمست

غزل شماره ۹۷: شادی به روزگار شناسندگان مست

غزل شماره ۹۸: بی تو از صد شادیم یک غم به است

غزل شماره ۹۹: نور ایمان از بیاض روی اوست

غزل شماره ۱۰۰: شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

غزل شماره ۱۰۱: گر جمله تویی همه جهان چیست

غزل شماره ۱۰۲: ای دلشده دلربای من کیست

غزل شماره ۱۰۳: در عشق قرار بی‌قراری است

غزل شماره ۱۰۴: طریق عشق جانا بی بلا نیست

غزل شماره ۱۰۵: سخن عشق جز اشارت نیست

غزل شماره ۱۰۶: عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست

غزل شماره ۱۰۷: هر که درین درد گرفتار نیست

غزل شماره ۱۰۸: دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست

غزل شماره ۱۰۹: از تو کارم همچو زر بایست نیست

غزل شماره ۱۱۰: ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست

غزل شماره ۱۱۱: از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست

غزل شماره ۱۱۲: دل خون شد از توام خبر نیست

غزل شماره ۱۱۳: در ره عشاق نام و ننگ نیست

غزل شماره ۱۱۴: طمع وصل تو مجالم نیست

غزل شماره ۱۱۵: آفتاب رخ تو پنهان نیست

غزل شماره ۱۱۶: سرو چون قد خرامان تو نیست

غزل شماره ۱۱۷: هر دلی کز عشق تو آگاه نیست

غزل شماره ۱۱۸: کیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیست

غزل شماره ۱۱۹: در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست

غزل شماره ۱۲۰: عشق جز بخشش خدایی نیست

غزل شماره ۱۲۱: آیینهٔ تو سیاه رویی است

غزل شماره ۱۲۲: زهی زیبا جمالی این چه روی است

غزل شماره ۱۲۳: هر دیده که بر تو یک نظر داشت

غزل شماره ۱۲۴: تاب روی تو آفتاب نداشت

غزل شماره ۱۲۵: درد دل من از حد و اندازه درگذشت

غزل شماره ۱۲۶: در عشق تو عقل سرنگون گشت

غزل شماره ۱۲۷: ای دلم مست چشمهٔ نوشت

غزل شماره ۱۲۸: تا دل من راه جانان بازیافت

غزل شماره ۱۲۹: تا گل از ابر آب حیوان یافت

غزل شماره ۱۳۰: تا دل ز کمال تو نشان یافت

غزل شماره ۱۳۱: دل کمال از لعل میگون تو یافت

غزل شماره ۱۳۲: پیشگاه عشق را پیشان که یافت

غزل شماره ۱۳۳: خاک کویت هر دو عالم در نیافت

غزل شماره ۱۳۴: بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت

غزل شماره ۱۳۵: هر دل که ز عشق بی نشان رفت

غزل شماره ۱۳۶: دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت

غزل شماره ۱۳۷: آتش سودای تو عالم جان در گرفت

غزل شماره ۱۳۸: گر نبودی در جهان امکان گفت

غزل شماره ۱۳۹: ای زلف تو دام و دانه خالت

غزل شماره ۱۴۰: ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت

غزل شماره ۱۴۱: ای بی نشان محض نشان از که جویمت

غزل شماره ۱۴۲: ای چو چشم سوزن عیسی دهانت

غزل شماره ۱۴۳: ای مشک خطا خط سیاهت

غزل شماره ۱۴۴: ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت

غزل شماره ۱۴۵: ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت

ح

غزل شماره ۱۴۶: رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح

غزل شماره ۱۴۷: صبح دم زد ساقیا هین الصبوح

د

غزل شماره ۱۴۸: کشتی عمر ما کنار افتاد

غزل شماره ۱۴۹: عکس روی تو بر نگین افتاد

غزل شماره ۱۵۰: گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد

غزل شماره ۱۵۱: چون نظر بر روی جانان اوفتاد

غزل شماره ۱۵۲: چون لعل توام هزار جان داد

غزل شماره ۱۵۳: شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد

غزل شماره ۱۵۴: پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد

غزل شماره ۱۵۵: عشق تو پرده، صد هزار نهاد

غزل شماره ۱۵۶: هرچه دارم در میان خواهم نهاد

غزل شماره ۱۵۷: دلم قوت کار می‌برنتابد

غزل شماره ۱۵۸: دلم در عشق تو جان برنتابد

غزل شماره ۱۵۹: دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد

غزل شماره ۱۶۰: هر آن دردی که دلدارم فرستد

غزل شماره ۱۶۱: هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

غزل شماره ۱۶۲: گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد

غزل شماره ۱۶۳: نه به کویم گذرت می‌افتد

غزل شماره ۱۶۴: در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد

غزل شماره ۱۶۵: مرا با عشق تو جان درنگنجد

غزل شماره ۱۶۶: حدیث عشق در دفتر نگنجد

غزل شماره ۱۶۷: جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

غزل شماره ۱۶۸: جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد

غزل شماره ۱۶۹: اسرار تو در زبان نمی‌گنجد

غزل شماره ۱۷۰: تا زلف تو همچو مار می‌پیچد

غزل شماره ۱۷۱: هر دل که ز خویشتن فنا گردد

غزل شماره ۱۷۲: بودی که ز خود نبود گردد

غزل شماره ۱۷۳: گر نکوییت بیشتر گردد

غزل شماره ۱۷۴: دلی کز عشق او دیوانه گردد

غزل شماره ۱۷۵: اگر دردت دوای جان نگردد

غزل شماره ۱۷۶: قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد

غزل شماره ۱۷۷: عاشق تو جان مختصر که پسندد

غزل شماره ۱۷۸: خطش مشک از زنخدان می برآرد

غزل شماره ۱۷۹: خطی کان سرو بالا می‌درآرد

غزل شماره ۱۸۰: صبح بر شب شتاب می‌آرد

غزل شماره ۱۸۱: دل درد تو یادگار دارد

غزل شماره ۱۸۲: سر زلف تو بوی گلزار دارد

غزل شماره ۱۸۳: فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد

غزل شماره ۱۸۴: هر که بر روی او نظر دارد

غزل شماره ۱۸۵: لب تو مردمی دیده دارد

غزل شماره ۱۸۶: بر در حق هر که کار و بار ندارد

غزل شماره ۱۸۷: زین درد کسی خبر ندارد

غزل شماره ۱۸۸: دلی کز عشق جانان جان ندارد

غزل شماره ۱۸۹: اگر درمان کنم امکان ندارد

غزل شماره ۱۹۰: بار دگر پیر ما رخت به خمار برد

غزل شماره ۱۹۱: آتش عشق آب کارم برد

غزل شماره ۱۹۲: عشق تو به سینه تاختن برد

غزل شماره ۱۹۳: نام وصلش به زبان نتوان برد

غزل شماره ۱۹۴: درد من از عشق تو درمان نبرد

غزل شماره ۱۹۵: هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد

غزل شماره ۱۹۶: دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد

غزل شماره ۱۹۷: از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد

غزل شماره ۱۹۸: هر دل که وصال تو طلب کرد

غزل شماره ۱۹۹: چون شراب عشق در دل کار کرد

غزل شماره ۲۰۰: بس نظر تیز که تقدیر کرد

غزل شماره ۲۰۱: تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

غزل شماره ۲۰۲: عشق تو مست جاودانم کرد

غزل شماره ۲۰۳: دست با تو در کمر خواهیم کرد

غزل شماره ۲۰۴: پشت بر روی جهان خواهیم کرد

غزل شماره ۲۰۵: ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد

غزل شماره ۲۰۶: زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد

غزل شماره ۲۰۷: هر که را عشق تو سرگردان کرد

غزل شماره ۲۰۸: عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد

غزل شماره ۲۰۹: روی در زیر زلف پنهان کرد

غزل شماره ۲۱۰: بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد

غزل شماره ۲۱۱: چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد

غزل شماره ۲۱۲: خطت خورشید را در دامن آورد

غزل شماره ۲۱۳: زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد

غزل شماره ۲۱۴: چو طوطی خط او پر بر آورد

غزل شماره ۲۱۵: لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد

غزل شماره ۲۱۶: چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد

غزل شماره ۲۱۷: دل دست به کافری بر آورد

غزل شماره ۲۱۸: خطی سبز از زنخدان می بر آورد

غزل شماره ۲۱۹: زندهٔ عشق تو آب زندگانی کی خورد

غزل شماره ۲۲۰: درد من هیچ دوا نپذیرد

غزل شماره ۲۲۱: چون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرد

غزل شماره ۲۲۲: چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد

غزل شماره ۲۲۳: چون پرده ز روی ماه برگیرد

غزل شماره ۲۲۴: چو قفل لعل بر درج گهر زد

غزل شماره ۲۲۵: دست در دامن جان خواهم زد

غزل شماره ۲۲۶: عشق آمد و آتشی به دل در زد

غزل شماره ۲۲۷: دل به سودای تو جان در بازد

غزل شماره ۲۲۸: ترسا بچهٔ مستم گر پرده براندازد

غزل شماره ۲۲۹: گر از گره زلفت جانم کمری سازد

غزل شماره ۲۳۰: گر آه کنم زبان بسوزد

غزل شماره ۲۳۱: مرا سودای تو جان می بسوزد

غزل شماره ۲۳۲: اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد

غزل شماره ۲۳۳: گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خیزد

غزل شماره ۲۳۴: هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد

غزل شماره ۲۳۵: دل برای تو ز جان برخیزد

غزل شماره ۲۳۶: اگر ز زلف توام حلقه‌ای به گوش رسد

غزل شماره ۲۳۷: بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد

غزل شماره ۲۳۸: هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد

غزل شماره ۲۳۹: جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد

غزل شماره ۲۴۰: در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد

غزل شماره ۲۴۱: از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد

غزل شماره ۲۴۲: مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد

غزل شماره ۲۴۳: ذوق وصلت به هیچ جان نرسد

غزل شماره ۲۴۴: شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد

غزل شماره ۲۴۵: ای به خود زنده مرده باید شد

غزل شماره ۲۴۶: پیر ما وقت سحر بیدار شد

غزل شماره ۲۴۷: قصهٔ عشق تو چون بسیار شد

غزل شماره ۲۴۸: یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد

غزل شماره ۲۴۹: در راه تو هر که راهبر شد

غزل شماره ۲۵۰: چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد

غزل شماره ۲۵۱: برقع از خورشید رویش دور شد

غزل شماره ۲۵۲: بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد

غزل شماره ۲۵۳: بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد

غزل شماره ۲۵۴: چون عشق تو داعی عدم شد

غزل شماره ۲۵۵: گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد

غزل شماره ۲۵۶: هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد

غزل شماره ۲۵۷: هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد

غزل شماره ۲۵۸: جهان از باد نوروزی جوان شد

غزل شماره ۲۵۹: در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد

غزل شماره ۲۶۰: تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد

غزل شماره ۲۶۱: پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد

غزل شماره ۲۶۲: تا دل لایعقلم دیوانه شد

غزل شماره ۲۶۳: کسی کز حقیقت خبردار باشد

غزل شماره ۲۶۴: چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد

غزل شماره ۲۶۵: حدیث فقر را محرم نباشد

غزل شماره ۲۶۶: عشقت ایمان و جان به ما بخشد

غزل شماره ۲۶۷: هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد

غزل شماره ۲۶۸: هر زمان عشق تو در کارم کشد

غزل شماره ۲۶۹: قوت بار عشق تو مرکب جان نمی‌کشد

غزل شماره ۲۷۰: نور روی تو را نظر نکشد

غزل شماره ۲۷۱: نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد

غزل شماره ۲۷۲: در قعر جان مستم دردی پدید آمد

غزل شماره ۲۷۳: در عشق به سر نخواهم آمد

غزل شماره ۲۷۴: کارم از عشق تو به جان آمد

غزل شماره ۲۷۵: ره عشاق بی ما و من آمد

غزل شماره ۲۷۶: لعل تو به جان فزایی آمد

غزل شماره ۲۷۷: دی پیر من از کوی خرابات برآمد

غزل شماره ۲۷۸: نقد قدم از مخزن اسرار برآمد، چون گنج عیان شد

غزل شماره ۲۷۹: عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد

غزل شماره ۲۸۰: سرمست به بوستان برآمد

غزل شماره ۲۸۱: چو ت

/ 0 نظر / 145 بازدید