چرا مردها باعث حسادت زنان می شوند؟

 

حسادت زنان,حسادت همسر

 

ریشه اصلی این آداب، این است که این مردها از مشکل کمبود توجه رنج می برند. آنها از درون قصد اذیت کردن شما را ندارند، شاید اگر بدانند که چه قدر شما را ناراحت می کنند، هیچ وقت این کار را نکنند.

 

وقتی مردی باعث حسادت همسر خود می شود، در واقع هیچ منظور و هدف خاصی ندارد. تنها دلیل اصلی آن، عدم احساس امنیت نسبت به رابطه خود و همسرش است. در این حالت، مرد به حد انفجار می رسد، شاید اگر با عوامل این معضل آشنا شوید، بتوانید کمی آنها را درک کنید!!

 

احساس عدم امنیت

آنها در روابط خود با همسرشان، از اعماق درون، احساس عدم امنیت می کنند. با این کار می خواهند امنیت خود را نشان دهند، با خودنمایی، فشار حس عدم امنیت آنها کمتر می شود. تصور مردها بر این است که هر چقدر همسرشان نسبت به اعمال و رفتار وی، حسودی کنند، نزد وی، جذابتر و خواستنی تر جلوه می کنند، اگر با این طرز فکر آنها آشنا شوید، کمتر از این اخلاقشان ناراحت می شوید.

 

در صورتی که از ابتدا نیز یک عدم اطمینان خفته در زندگی آنها باشد و در این بین مرد به زنی دیگر توجه یا نگاه کند، آن وقت است که این حس خفته در زن نیز بیدار و مشکلات خطرسازی را به دنبال دارد.

 

در واقع آنها هیچ منظوری ندارند

مردها بدون منظور این کار را می کنند. آنها با زنان دیگر اطراف خود صحبت کرده و جلب توجه می کنند. این مرد در نظر دیگران تنها یک مرد چشم چران و هوس ران است.

 

ریشه اصلی این آداب، این است که این مردها از مشکل کمبود توجه رنج می برند. آنها از درون قصد اذیت کردن شما را ندارند، شاید اگر بدانند که چه قدر شما را ناراحت می کنند، هیچ وقت این کار را نکنند. در این بین زن به شدت عصبی شده، اگر زندگی خود را دوست داشته باشد، با روش خاص زنان! به مرد خود توجه بیشتری کرده و روابط زندگی را مستحکم تر می کند، در غیر این صورت، مطمئناً تنها نظاره می کند و منتظر متلاشی شدن رابطه خود می شوند.

 

قدرت درک این مردها

دانستن علل اصلی ایجاد این حالات در مردها، به شما قوت قلب می دهد و تا حدی قادرید آنها را درک کنید، بدانید که این مردها هنوز به استحکام رابطه خود شک داشته و با این حس و احساس خطر و تزلزل در رابطه ی خود، دست به این کارها می زنند.

 

در آخر توصیه ما را جدی بگیرید، واقعاً مردها از این کار نیت خاصی ندارند، این شما هستید که با روشی زنانه و اقتدار خود می توانید اوضاع را دوباره تحت اختیار بگیرید!

منبع :

 

کوه یخ زندگی زناشویی تان را آب کنید

 

زندگی زناشویی,سلامت ازدواج

 

روابط زناشویی - اگر نتوانید با این مشکلات و اختلافات به نحوه صحیح مواجه شوید، کم‌کم بی‌سر و صدا کوهی از یخ وسط روابط عاطفی شما و همسرتان سبز می‌شود و بزودی می‌بینید که از سر راه برداشتن آن کار دشواری شده است.

 

صدای گرومب همسایه‌ها را لب پنجره می‌کشد. این سینی چای است که وسط حیاط پرت شده و پشت بند آن صدای داد و بیدادی است که از پنجره دست راستی آپارتمان همکف به حیاط می‌آید.

این چای دم کردنت به در خودت می خورد . این چای که یخ است!

چای صبحانه را بعد از ظهر برای من می‌آوری؟

و بعد از این صدای فریاد که با طنین و بم ادا می‌شود، صدایی نازک و زنانه همراه با جیغ جواب می‌دهد: تو هم اخلاقت به درد خودت می خورد. این اخلاق افتضاح. وقتی جلوی همه می‌گویی زنم بی‌سلیقه است این هم از سرت زیاد است.

بله حالا همسایه‌ها هم دیگر می‌دانند که دلیل این صدای گرومب تلافی بدگویی‌های آقا، جلوی فک و فامیل بوده است نه بمب و خمپاره. پس نفسی از سر آسایش می‌کشند و دوباره سر جاهایشان برمی‌گردند.

 

هر کسی به محرک‌ها به گونه‌ای پاسخ می‌دهد، اما در زندگی زناشویی پاسخ به مسائل خیلی مهم است و مهم‌تر از آن نحوه درست پاسخگویی است.

مخالفت و تضاد در هر زندگی زناشویی وجود دارد، اما این مخالفت‌ها درجات مختلفی دارد و به نحو متفاوتی بروز می‌کند.

وقتی همسرتان در مقابل جمع مسائلی را مطرح می‌کند که شما دوست ندارید، ممکن است چند جور واکنش از خود بروز دهید. خودخوری یا نگاه عتاب‌آمیز، دو مورد از این واکنش‌هاست که مخالفت آرامی را نشان می‌دهد.

شیوه دیگر مخالفت این است که با صدای بلند وی را از گفتن موضوع منع کنید و آخرین راهی که پیش رو دارید این است که اصلا به روی خود نیاورید.

 

شاید خیلی از ما به خاطر کسب وجهه در مقابل دیگران و خوب‌تر جلوه کردن هیچ مخالفتی از خود بروز نمی‌دهیم در حالی که حرف‌هایی برای گفتن داریم. گاهی نیز این مسائل را پشت پرده به نحوی دیگر مطرح می‌کنیم.

مشاوران خانواده معتقدند، اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.

 

می‌توانید اختلافات هفته گذشته خود را بررسی و فکر کنید که طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است؟ چگونگی برخورد شما با این مخالفت‌ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامت ازدواج شماست.

 

اگر نتوانید با این مشکلات و اختلافات به نحوه صحیح مواجه شوید، کم‌کم بی‌سر و صدا کوهی از یخ وسط روابط عاطفی شما و همسرتان سبز می‌شود و بزودی می‌بینید که از سر راه برداشتن آن کار دشواری شده است.

 

یک کوه آتشفشان

این کوه یخ از موارد استثنایی است که گاهی فوران هم خواهد کرد و تبدیل به یک کوه آتشفشان می‌شود. مثل همان صدای گرومبی که اول مطلب خواندید و بر اثر انباشته شدن مخالفت‌ها به وجود آمده بود.

عصبانیت و رنجش، نوع شدیدتر مخالفت‌هایی است که روی هم جمع شده‌اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می‌شود. در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد، علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.

 

روان‌شناسان معتقدند رنجش و عصبانیت می‌تواند به جدایی عاطفی موقت منجر شود. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می‌گیرد.

اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام باز دارنده آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان به ورطه دیگری می‌افتید.

 

زندگی روی کوه یخ

این یک مرحله قبل از آن است که یاس عاطفی سراسر وجود و زندگی‌تان را فرا بگیرد. بعد از یک دعوای مفصل خانه را ترک می‌کنید. اگر خانم باشید به منزل مادرتان می‌روید و اگر آقا باشید در را به هم می‌کوبید و اغلب می‌کوشید با پرسه زدن در خیابان و سیگار کشیدن مشکلات خود را فراموش کنید. از دعواهای پیاپی خسته‌اید و به دنبال آرامش می‌گردید. برخی افراد در این مرحله تصمیم مهمی می‌گیرند؛ رفتن نزد مشاور یا پا درمیانی بزرگ‌تر‌ها و فکر کردن به طلاق. اما برخی افراد درست در این مرحله می‌لغزند و آرامش را در جای دیگری جستجو می‌کنند. زنان دیگر، ‌غرق شدن در کار‏، اعتیاد و مستی و پناه آوردن به عشقی دیگر از آن جمله است. شما می‌خواهید از واقعیت زندگی و همسر خود فرار کنید.

 

این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیفتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. به اعتقاد روان‌شناسان بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی‌ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان است.

 

در این مرحله آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می‌شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می‌کند و این‌گونه از زندگی زناشویی خود عقب‌نشینی کرده و میدان مبارزه را ترک می‌کند در حالی که پیوندهای عاطفی‌اش آخرین نفس‌ها را می‌کشد.

اما طرد و عدم پذیرش هم می‌تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی‌تان سوق دهد.

 

همه چی‌ آرومه

وقتی همه چیز از دست می‌رود، انکار یکی از مراحلی است که آن را پشت‌سر می‌گذاریم. شکست و مرگ عاطفی نیز همین مرحله را در پی دارد. شما ناباورانه همه چیز را انکار می‌کنید.

وقتی دوستان و آشنایان را می‌بینید که دارند زندگی خوشی را ادامه می‌دهند، تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگی‌تان را از خاطر عبور می‌دهید و به حرف‌های آنها بعد از جدایی خود فکر می‌کنید. به یکباره همه چیز مرتب می‌شود و کدورت‌ها از وجودتان رخت می‌بندند.

 

اینجاست که شما در دام سرکوب افتاده‌‌اید شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی‌کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده‌اید و تا پایان عمر، یکنواخت و بی‌احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می‌دهید. در این مرحله خود فرد هم احساس می‌کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد، غافل از این‌که بسیاری از قسمت‌های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می‌برد و بسیاری از استعدادهای خود را فراموش کرده است.

 

صادق باشید

شما باید یاد بگیرید که صادق و منطقی مخالفت‌های خود را بیان کنید. برای این کار هر روز یا هر دو روز یک بار یک جلسه نیم ساعته گفتگو بگذارید و هریک از شما 15 دقیقه در مورد احساسات مثبت یا منفی که بر اثر رفتارهای دیگری در شما بروز کرده حرف بزنید. به حرف‌های هم احترام بگذارید و سعی نکنید دلیل تراشی کنید.

تمرین مهارت‌های حل مساله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و موثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهم‌ترین قدم، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگی‌تان است.

 

چرا من و همسرم از همدیگر دلزده شده ایم؟

دلزدگی و خستگی از روابط با همسر

 

روابط زناشویی - روان شناسان می گویند ممکن است دلزدگی و خستگی از روابط با همسر ریشه در روابط مخدوش در دوران کودکی دارد. شاید یکی از همسران توجه لازم و کافی را از والدین خود در دوران کودکی دریافت نکرده است

 

گاهی اوقات حرف زدن همسران با یکدیگر دشوار می شود و همسران از هم دلزده می شوند. در چنین شرایطی زوج ها از یکدیگر خسته می شوند و هر تلاشی برای نزدیک کردن آن ها به یکدیگر به بن بست می رسد. خستگی همسران از یکدیگر ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد.

 

دلمردگی و خسته شدن از همسر معمولا وقتی رخ می دهد که آن شور و هیجان اولیه زندگی مشترک از بین می رود و همسران که تصور می کردند یکدیگر را می شناسند، با ادبیات متفاوتی با یکدیگر روبه رو می شوند. در این وضعیت نوعی «صمیمیت بی روح » در روابط بین زوج ها برقرار است که ممکن است هر یک، طرف مقابل را مسئول به وجود آمدن آن بداند.

 

به گمان همسران، عشق کامل کننده زندگی آن ها خواهد بود اما عشق به تنهایی نمی تواند دایره صمیمیت را شکل دهد. زمانی صمیمیت در اوج بود اما حالا شور و احساسات فروکش کرده است و خود واقعی طرفین برای هم آشکار شده است.

 

روان شناسان می گویند ممکن است دلزدگی و خستگی از روابط با همسر ریشه در روابط مخدوش در دوران کودکی دارد. شاید یکی از همسران توجه لازم و کافی را از والدین خود در دوران کودکی دریافت نکرده است و احساس می کند نمی تواند در مقابل همسر آنچنان که باید جلوه گری کند یا به خود بابت روابطی که با همسرش برقرار کرده است، ببالد و افتخار کند.

او به طور طبیعی نارضایتی از روابط با والدین را به رابطه با دیگران و به ویژه همسرش تعمیم می دهد. تجربه « صمیمیت بی روح » با والدین باعث ایجاد فاصله بین وی و همسرش می شود و به این ترتیب مسکوت گذاشتن معضلی که به آن اشاره شد، هر روز به ایجاد فاصله بیشتر بین همسران و وخیم شدن اوضاع منجر می شود.

 

از نظر روانی فاصله گرفتن از همسر می تواند به دلزدگی تعبیر شود فرد از خود می پرسد: چرا باید با کسی زندگی کنم که نمی تواند تمام نیازهای مرا برآورده کند.

البته ریشه دلزدگی فقط در دوران کودکی نیست و گاه دلایل دیگری مثل « جنگ قدرت » هم دارد. زندگی زوجی را تصور کنید که دایم و بابت همه چیز از کوچک و بزرگ گرفته با هم بحث می کنند. درباره پول، وقت خواب، تربیت بچه ها و حتی نوع پوشش. رابطه ای که بر محور چنین مشاجراتی بچرخد و نتوان پایانی بر آن یافت، قطعاً مخدوش است. فراموش نکنید که رابطه مانند انتشار موج است و وقتی جریان مثبت در آن به راه بیفتد، موج مثبت دیگری به دنبال خواهد داشت.

 

از سوی دیگر، نگرش منفی هم به صمیمیت یک رابطه خاتمه می دهد فرد با خود می گوید: « اگر کسی کاری برای من نمی کند، چرا من باید کاری انجام دهم ». البته دلزدگی خود یک دفاع است. وقتی فرد نمی خواهد احساساتی مانند خشم و ناامیدی را بروز دهد، احساس دلزدگی پیدا می کند. وقتی مدت های مدید همسران درباره آنچه آزارشان می دهد، صحبت نکنند، دچار دلزدگی می شوند و هر دو در تنهایی به دنبال جایی هستند که کمی آرامش و رضایت بیشتری را تجربه کنند. بنابراین کارشناسان تاکید می کنند دلزدگی را نه فقط یک احساس بلکه یک علامت منفی در زندگی مشترک محسوب کنید.

 

افسردگی با تمام شکل های متفاوت آن شور زندگی و نشاط را از فرد می گیرد. فرد می تواند همه چیزهایی را که در زندگی به او امید و انگیزه می دهد کسالت بار و منفی ببیند. در این صورت ضروری است فرد قبل از سرزنش همسر خود، سعی کند با افسردگی مبارزه کند.

 

فرد ممکن است امروز از رابطه اش لذت نبرد البته این امر به علت دلزدگی نیست. در واقع افسردگی باعث شده است از چیزهایی که قبلاً لذت می برده، حالا لذت نبرد.

 

به عنوان مثال حدود ۱۳ درصد از زنان دچار افسردگی پس از زایمان می شوند که علت اصلی آن تغییرات هورمونی است و باعث فاصله افتادن بین همسران می شود. گاهی افسردگی همزمان با بحران میانسالی باعث می شود فرد بیشتر از گذشته احساس یأس و افسردگی کند. در دوره میانسالی فرد ناگهان درمی یابد که دیگر جوان نیست.

منبع :

 

 

روش های مفید برای آشتی کردن

 

روش های مفید برای آشتی کردن

 

روش های مفید برای آشتی کردن

فرمول مجذوب کردن دوباره او به سادگی الفبا می باشـد. ایـن مـراحـل روش های مفید برای آشتی کردن آسـان را طـی نموده و هر قدم اشتباهی کـه برداشته شده را به حالت قبل برگردانید.

 

1- قبول کنید که اشتباه کرده اید زمانیکه به طور شفاف مشخص گردید که مرتکب اشتباه شده اید و مـطـلقا راه گریزی از پیامدهای حاصله از خطاکاری و جرمتان وجود نداشت،شما نیز باید گناه خود را بپذیریـد. برای جبران خرابکاری و رسیدگی کردن به موقـــیعت ایـجـاد شده پیش بروید. اگـر در این مـرحله در بیان جزئیات متوسل به دروغ شوید، احتمال اینکه او احساس کند که به طـور کـامـل بـا وی صـادق نـیستـید زیاد می شود و یا ممکن است داستان شما را به صـورت متفاوتی از شخصی دیگر بشنود.

 

بنابراین مثلا اگر او شایعه ای را مبنی براینکه شما را درحال خوش و بش کردن صمیمی با یکی از همکارانتان دیده اند، شنید، و اگر میـدانیـد ایـن داستان تا حدی حقیقت دارد، بیـدرنـگ شـروع به انکار و حاشا نکنید. برای سرپوش گذاشتن بر خطا خیلی دیر اسـت. رو راست باشید. قبول کنید که آن قضیه ممکن است اینگونه بـنظر دیـگران رسیده باشد که شما در حال صحبتهای عاشقانه با هـمـکارتـان بـوده اید، اما احساسات بچه گانه و زود گـذر خـود را مـقصر دانـسته و بگویید: " فقط هـمیـن یـک بـار بـود و پـشـیـمـانـم. ابـدا علاقه ای به او ندارم" و یا چیزی مشابه این.

 

رو راست و مستقیم باشید، اما کار غیر عاقلانه انجام ندهید. تا میـتوانید اشتباه خود را بی اهمیت جلوه دهید. هـمسر شـما شـدیدا مـی خواهد باور کند که شما قصد اذیت و آزار او را نداشته اید بنابراین تمام تلاش خود را برای پاک کردن ذهـن او بکار ببندید. حتی اگر یک عذر و بهانه به نظر شما ناکار آمد برسد، اگر بـه صورت متقاعد کننده ای آنرا بیان کنید باز وی خریدارش خواهد بود.

 

در چنین شرایطی صداقت بیش از حد، ممکن است صدمه بزند. برای مثال در حالی کـه قطعا باید بپذیرید که از حد و حدود خود هنگاه صحبت کردن با همکارتان تجاوز کرده ایـد، لزومی ندارد به او بگویید که همیشه از دیــدن او خوشحال میـشدیـد و یا به چشم شما فرد جذابی بنظر می رسیده است. کنترل خسارت یعنی به حداقل رساندن اشتباه و نه بزرگنـمایی کـردن آن بـوسیله دادن اطلاعاتی او واقعا نیازی به دانستنشان ندارد.

 

2- بی ریا و صادق باشید هنگام تــلاش برای برگرداندن یک رابطه به حالت قبل، می تـوانـیـد هـمـه چـیز را به دلیل عذرخواهی کردن سرد و بی تـفاوت خراب کنید. خـالـص بـاشـیـد. از طـریق لـحن صـدا و صحبتهای خود به او نشان دهید که حـقیقتا از اشتباهتان متاسف هستید و اینکه دیگر هرگز درآینده تکرارش نخواهید کرد. برای او روشن کنید که از گناه خود پشیمانید "حتی اگر فکر نمی کنید که آنقدر ها هم مهم بوده باشند."

حقیقت امر این است که یک زن وقتی یک مرد دلشـکسته و پـشیمان بنظر برسد بسیار راحـت او را مورد پذیرش و عفو قرار میدهد. در واقع این بـخـشـی از غـرایـز طبـیـعی زنان محسوب می گردد. بـنابراین اگر روز تولد همسرتان را فراموش کرده ایـد و او به دلیل این اشتباه احساس سرشکستگی می کند، اشـتـباه خـود را با شـانه بالا انداختن و گفتن عباراتی مانند " خوب متاسفم، حالا که اتفاقی نیفتاده" از سـر باز نکنید. کمی جدی تر و بـا احـساس تـر عـمـل کنید. اگـر در ایـن مرحـله حالتـی بــی تفاوت و بی اعتنا به خود بگیرید، احتمال طولانی تر شدن حل مشکل بیشتر خواهد شد.

 

3- اشتباه خود را جبران کنید با این کـه ممکن است اندکی شـفاف به نـظر بـرسد کـه می توان رفتارهای اشتباه را با هـدایا و نیکی های بخصوص جبران کرد، اما اگر این عمل با دقت و با سلیقه انجام گیرد، بهترین روش برای ابقا و تجدید یک رابطه خواهد بود. در ایـنـجا نـیـز کلید موفقیت همانند همیشه ابراز و بیـان احـساسات می باشد. به او نشان دهید که تا چه حد اندیشمند و با مـلاحظه هستید. گردنبـندی را که هـمسرتان هـمـیشه چـشـمش بـه دنـبـال آن بــود خریداری نموده و به او هدیه دهید. یک شـب به دل او بـاشید و کـاری را بـکـنـیـد کـه وقف مرادش باشد. گذراندن یک شب در یک سینما یا تئاتر موزیکال چیزی را از شما کم نکرده و در حقیقت یک فداکاری کوچک برای نگهداری یک رابطه بزرگ بشمار می رود.

 

لازم نیست برای اینکه دل او را دوباره به دست آورید، حساب بانکی خود را خالی کـنید. زنها دیوانه هدیه ای هستند که بدانند شـما برای خشنود ساختن آنها با وقت گذاشتن و سعی و تلاش خود تهیه نموده اید. یک نـسخه از کـتـاب مـورد عـلاقه دوران کـودکــی او می تواند هدیه ای رومانتیک و شیرین برایش باشد. از طرف دیگر خریدن یک پخش کننده DVD ، با اینکه مفید است، اما ایده خوبی نبـوده و نشانگر این خواهد بود که شما برای از سر باز کردن آن مشکل، پـول خرج کرده اید. هـدایـای جبـرانـی خـود را عاقلانه انتخاب کنید.

 

4- اشتباه خود را تکرار نکنید حتی اگر مراحل 1 و2 و3 را بـا مـوفـقیت طی کنید، با تکرار اشتباه خود می توانید دوباره همه چیز را بر هم بزنید. با سعی و تلاش برای انجام ندادن مجدد اشتباه خود در آینده، ثابت کنیـد کـه "درستان را خوب یاد گرفته اید".

برای مثال اگر انجام دادن کارها باعث حواس پرتی و فراموشی قرار ملاقات با همسرتان می شود، ساعت یا موبایل خود را تنظیم کنید تا سر زمان مقرر شـما را با خـبـر کـنـد - هر آنچه که باعث تغییر رفتارهای منفی در شما می شود را انجام دهید.

 

همچنین رهایی وبیرون جستن ازموقیعتی که بدلیل تکرار یک اشتباه ایجادشده، بسیار دشوار تر خواهد بود. اگر اشتباه خود را مرتبا تکرار کـنـید، هـمسر شـما باور نخواهد کرد که واقعا از کرده خود متاسف و پشیمان هستید. اعتبار شما از دسـت مـی رود و بـعد از آن، چـیـز دومـی که از دست خواهد رفت رابطه تان خواهد بود. هدف این است که بـه او نشان دهید اشتباه شما فقط یـک بی عقلی یـک بـاره بـوده، نـه یـک جریان شـخـصـیتی مداوم و پایدار.

و در پایان ...

 

علاوه بر نـکاتی کـه در بالا ذکر شد، به خاطر داشته باشید که وقت طلا است. بعد از یک انـفـجـار مـجـبـوریـد بـرای کـاهـش دادن خسارات سریع عـمل نمایید. به او وقت عـمـیـق انـدیشـیـدن در مـورد خـطای خـود را نـداده و نـگذارید عصـبانیتش افزایش یابد. وقفه زیاد پیش از آغاز مراحل بازیافت رابطه، همچنین احتمال مشورت او بـا دوسـتانش را افزایش می دهد که هرگز چیز خوبی نیست "معمولا آنها طرف او را گرفته و تشویقش میکنـنـد که کوتاه نیاید"

بـنابراین فورا اشتباه خود را پـذیـرفته و با خلوص کامل از او عـذر خـواهـی نـمـوده و دیـگر خطای خود را تکرار نکنید.

منبع: سایت پرداد

مطالب مرتبط

 

باور غلط مردها درباره زنها

 

باورهای نادرست مردان,کنترل مرد

 

7 باور غلط مردها درباره زنها

مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.

به گفته روان شناسان، اغلب مردها باورهای نادرستی در مورد زنان دارند که اغلب گله گذاری های آنان را شامل می شود.

 

شناخت صحیح و درک زن ها

به گفته روان شناسان، اغلب مردها باورهای نادرستی در مورد زنان دارند که اغلب گله گذاری های آنان را شامل می شود. این باورهای غلط ناشی از عدم شناخت صحیح و عدم درک روحیه لطیف زن هاست و آن ها را برای شناخت بیش تر آقایان از همسرانشان بیان می کنیم:

 

هفت باور نادرست مردها درباره ی زن ها

 

1 - زن ها سیری نا پذیرند

2 - حفظ و نگهداری آن ها مشکل است

3 - زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

4 - زن ها حسود هستند

5 - زن ها زیاده از حد احساساتی هستند

6 - زن هایی که قوی و توانا هستند، نیازی به مراقبت ندارند

7 - زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

 

باور غلط : زنها سیری ناپذیرند

مردها، تمایل و گرایش همیشگی زن مبنی بر بهبود و اصلاح کارها را با پر توقع بودن و سیری ناپذیری مزمن او اشتباه گرفته اند. این طبیعت زن است که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چیز است.

زنها - دست کم بیش تر آنها - بسیار کم توقع اند و می توان به راحتی با کوچک ترین چیزها خوشحالشان کرد. با یک لبخند، اظهار محبت و دلتنگی در آغوش گرفتن و ... خواهید دید چطور از شادی لبریز خواهند گشت.

 

باور غلط : حفظ و نگهداری زن ها مشکل است

واقعیت این است که حفظ و نگهداری روابط صمیمی مشکل است. زن ها می خواهند رابطه شان سالم و صمیمی باشد و بدین جهت از مردها توقع دارند برای این منظور وقت بگذارند و بر روی صمیمیت رابطه تلاش کنند.

زنها استانداردهای بالایی برای روابط صمیمی خود دارند، نه از آن رو که ایرادگیر و پرتوقع هستند، بلکه از آن جهت که عمیقاً متعهد و پایبند بوده و می خواهند که موفق باشند.

 

باور غلط : زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.

واقعیت این است که زنها می خواهند کمک کنند، ایفای نقش کنند، بهبود بخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.

یکی از رایج ترین شکایت های زن ها از مرد زندگی شان آن است که بیش تر مردها، در فرآیند تصمیم گیری خود، زن ها را دخالت نمی دهند. از آن جا که زن ها از این احساس بیزارند، پس تلاش می کنند تا خود را به نحوی در جریانات زندگی همسرشان وارد کنند. بدین معنا که سوال می پرسند و راه حل ارایه می دهند. مرد، علاقه و کمک همسرش را به معنای تلاش برای مداخله و سلطه جویی معنا می کند.

 

باور غلط : زن ها حسود هستند

واقعیت این است که زن ها محافظ و نگهبان روابط صمیمی و نزدیک خود هستند و می خواهند از رابطه خود با مردی که دوستش دارند محافظت کنند. نه از آن جهت که به همسر خود اعتماد ندارند، بلکه از آن رو که او را دوست دارند. به طور غریزی و فطری، زنان از هر چه برایشان ارزشمند باشد، مراقبت می کنند.

 

باور غلط : زن ها زیادی احساساتی هستند

یکی از زیباترین ویژگی های زنها این است که قابلیت این را دارند که حس کنند و احساس داشته باشند و این احساسات را نشان دهند و ابراز کنند و این موهبتی بس گران بهاست. اما باور غلط این است که نشان دادن احساسات ،کیفیتی ضعیف تر و ناخواستنی تر از پنهان کردن احساسات می باشد. این همان پیامی است که اغلب مردها در کودکی و هنگامی که پسربچه ای بودند دریافت کرده اند. این که گریه نکردن، بهتر از گریه کردن است. خشن و قوی بودن، بهتر از ترسو بودن است. مستقل بودن بهتر از نیازمند بودن است.

بنابراین مردها، اغلب احساسات طبیعی زن ها را به غلط ،ضعف نفس تلقی می کنند و توانایی آنها را در حس کردن و احساس داشتن را به زیاده روی احساسی تعبیر می کنند.

 

مردها معمولاً زن را متهم می کنند که زیاده از حد احساساتی هستند. به این دلیل که مسیولیت گفتار یا رفتار نامهربانانه و احیاناً خشونت آمیز خود را نپذیرند.

بیشتر زن ها زیادی احساساتی نیستند، بلکه فقط احساساتی هستند! مردها هم همینطور. اما نمی توانند به راحتی احساسات خود را نشان دهند یا ابراز کنند. حقیقت آن است که مردها به همین دلیل زن ها را بسیار دوست دارند، همین حساس بودن، احساساتی بودن و توانایی حس کردن زن، دلیل آن است، زیرا همین احساساتی بودن زنهاست که به آنها امکان می دهد به مردها محبت بورزند و چنین احساسات خوبی را در آنها تولید کنند.

 

باور غلط : زن های قوی نیازی به توجه و مراقبت ندارند

اشتباهی که مردان مرتکب می شوند این است که قدرت و توانایی را با خودکفایی اشتباه می گیرند. صرف این که زنی قوی و با اعتماد به نفس است به این معنا نیست که هیچ گونه نیازی ندارد و اصلاً به این معنا نیست که به شخص توانمند و نیرومند دیگری نیاز ندارد و این گونه نیست که هرگز خسته، ترسیده، وحشت زده و بی رمق نمی شوند.

واقعیت این است که اگر زنی به تنهایی هم قادر به انجام تمام کارها باشد، باز دوست دارد قدرت، توان، حمایت و مراقبت مردش را حس کند. هر قدر هم زنی قوی و مستقل باشد، همچنان نیاز دارد که احساس کند به طرق مختلف از او مراقبت می شود.

 

باور غلط: زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

مردها اغلب به اشتباه، درخواست های طبیعی و منطقی زن ها را مبنی بر شرکت در رابطه، با تلاش زن برای سلب آزادی مرد اشتباه می گیرند. زن ها دوست دارند روابطی متعهدانه و صمیمانه ایجاد کنند.

هر کسی به مجرد این که به رابطه ای وارد می شود، مقادیری از آزادی های شخصی خود را از دست می دهد. چرا که از حالا به بعد شخصی که با او رابطه برقرار کرده اید، به آنچه می گویید یا رفتار می کنید، واکنش نشان خواهد داد.

آزادی واقعی به این معنا نیست که چه کارهایی می توانید بکنید و چه کارهایی نمی توانید بکنید. بلکه به معنای آزادی در محبت ورزیدن آن هم بدون ترس و دریافت کردن بدون مقاومت و دادن و بخشیدن بی دریغ می باشد.

زن ها هرگز سعی ندارند چیزی را از مرد سلب کنند. برعکس آنها می خواهند محبت، فداکاری، از خودگذشتگی، تعهد، پایبندی و وفاداری خودشان را به مرد هدیه کنند. تمام تلاش های یک زن برای ایجاد رابطه با همسرش و صمیمی بودن و حل مشکلات است نه برای سلب آزادی از مرد.

منبع :

 

 

چرا زنها حرف می زنند و مردها فرار می کنند؟

 

برقراری ارتباط ,جنس زن و مرد

 

از سوی دیگر، وقتی زنی احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می‌گذارد، قصد شکایت ندارد. معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است. عکس این مطلب هم صحیح است.

 

مردی که مورد سئوال قرار می‌گیرد احساس افتخار می‌کند، زیرا کسی از او نظرخواهی کرده است و عقیده‌اش را جویا شده است اما وقتی زنی صحبت می‌کند، می‌خواهد برای رسیدن به پیوند و دوستی با او صحبت کند و در این میان، راه‌حل جست‌و‌جو نمی‌شود.

 

بیشتر زوج ها در برقراری ارتباط کمی دچار نوعی مشکل هستند، نوعی مشکل ساختاری که به جنس زن و مرد بر می گردد؛ زن ها عاشق سخن گفتن و شنیده شدن هستند و مردها نیز از این رفتار فراری اند و اهل سکوت. همین خصلت ذاتی باعث می شود اختلافاتی بین زوج ها بروز یابد که اغلب بر اساس سوء تفاهم است و با کمی رفتار ملایم قابل حل است.

 

به اعتقاد دکتر جان گری چهار دلیل عمده سکوت کردن مردها بدین شرح است:

 

1 - مرد احتیاج دارد که به مسأله خود بیندیشد و راه حلی منطقی برای آن بیابد.

2 - وقتی برای سؤال یا مسأله ای جواب حاضر ندارد هیچ گاه این موضوع را اعلام نمی کند و به غار تنهایی خود می رود تا جواب را پیدا کند.

3 - او ناراحت شده و زیر فشار قرار دارد. در این مواقع او آرامشی می خواهد تا دوباره بر شرایط خود مسلط شود. او نمی خواهد حرص بزند یا عملی انجام دهد که دوباره پشیمان شود.

4 - مرد نیاز دارد که خود را بیابد.

 

چرا زنها حرف می زنند؟ 4 دلیل برای حرف زدن زنان :

 

1 - برای مخابره یا دریافت پیام.

2 - برای بررسی و کشف اینکه چه باید بگویند. ( زنان با صدای بلند فکر می کنند )

3 - برای رهایی یافتن از ناراحتی. (برخلاف مردها که سکوت می کنند تا به آرامش برسند و ناراحتی خود را فراموش کنند)

4 - برای ایجاد صمیمیت.

 

رابطه خوب میان زن و مرد، رابطه ای فراتر از کلمات است؛ رابطه ای همراه با احساس ارتباط و درک متقابل. شما می دانید وقتی رابطه ای به تلخی کشیده می شود، زن و مرد چه حسی دارند. زن تمایل دارد در مورد مشکلات صحبت کند، اما مرد ترجیح می دهد مشکل را نادیده بگیرد و از حرف زدن در مورد آن فرار کند.

 

یک مرد، تنها در صورتی با مرد دیگر حرف می‌زند که بداند او می‌تواند مسئله‌اش را حل کند. همان‌طور که قبلاً توضیح دادیم، مردی که مورد سئوال قرار می‌گیرد احساس افتخار می‌کند، زیرا کسی از او نظرخواهی کرده است و عقیده‌اش را جویا شده است. او با خیال راحت راه‌حل‌هایی را که به‌نظرش می‌رسد ارائه خواهد داد. اما وقتی زنی صحبت می‌کند، می‌خواهد برای رسیدن به پیوند و دوستی با او صحبت کند و در این میان، راه‌حل جست‌و‌جو نمی‌شود، متأسفانه مردان گمان می‌کنند که زنان به‌ هنگام صحبت مسائل خود را مطرح می‌سازند، زیرا نمی‌دانند که با این مشکلات چگونه رو‌به‌رو شوند. به‌همین دلیل، پیوسته حرف زدن را قطع می‌کنند تا راه‌حل ارائه دهند.

 

بی‌جهت نیست که زن‌ها همیشه شکایت می‌کنند که مردها حرف آنها را قطع می‌کنند و به آنها اجازه صحبت نمی‌دهند. به‌ زعم یک زن، پیشنهاد راه‌حل پیوسته مرد نشان می‌دهد که او همیشه می‌خواهد حق به جانبش باشد. و دیگر اینکه مرد همیشه گمان می‌کند که زن در اشتباه است.

از سوی دیگر، وقتی زنی احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می‌گذارد، قصد شکایت ندارد. معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است. عکس این مطلب هم صحیح است. اگر زن آن شخص را دوست نداشته باشد، اگر موافق حرف‌های او نباشد و یا قصد مجازات او را داشته باشد، حرفی به او نمی‌زند.

 

سکوت به‌عنوان نوعی مجازات محسوب می‌شود. وقتی در مورد سایر زنان مورد استفاده قرار بگیرد، روش مؤثری است. این روش، روی مردها بی‌تأثیر است. مردها صحبت نکردن زن‌ها را به‌حساب آرامش بیشتر برای خود می‌گذارند و حرف نزدن زن برای آنها در حکم یک پاداش به‌حساب می‌آید. بنابراین وقتی زنی تهدید می‌کند که « دیگر با تو حرف نمی‌زنم » زیاد آن را جدی نمی گیرند.

زن‌ها از سکوت برای مجازات کردن مردها استفاده می‌کنند، اما مردها عاشق سکوت هستند. اگر زنی بخواهد مردی را مجازات کند، بهتری کاری که می‌تواند بکند این است که بی‌وقفه حرف بزند و مرتب از موضوعی به موضوع دیگر برود.