13
 
 
  وقتی لیلا حاتمی هم پدرش را نشناخت!  
 
  پخش «هزاردستان» از شبکه آی فیلم، این روزها برای مخاطبان دهه های قبل از ۶۰، خاطرات بسیاری را زنده کرده است. زمان پخش این سریال در سال ۶۸، علی حاتمی مصاحبه مفصلی با هفته نامه سروش انجام داده بود بخش هایی از صحبت های زنده یاد علی حاتمی را در زیر می خوانید.  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
وقتی لیلا حاتمی هم پدرش را نشناخت!  
 
 
 
 
     
 
   
 

پخش «هزاردستان» از شبکه آی فیلم، این روزها برای مخاطبان دهه های قبل از ۶۰، خاطرات بسیاری را زنده کرده است. با اینکه در این سال ها همیشه درباره جذابیت قصه، شخصیت پردازی، بازی خوب بازیگران، طراحی لباس و صحنه و .. . صحبت های فراوانی شده اما کمتر به مسائلی مثل چگونگی شکل گیری این سریال، حال و هوای علی حاتمی هنگام ساخت سریال و چگونگی شکل گیری ایده و ساخت شهرک سینمایی غزالی، توجه نشان داده شده.

 

زمان پخش این سریال در سال ۶۸، علی حاتمی مصاحبه مفصلی با هفته نامه سروش انجام داده بود که در بخش هایی از آن توضیحات جالبی درباره این مسائل به چشم می خورد. بخش هایی از صحبت های زنده یاد علی حاتمی را در زیر می خوانید.

 

● شکل گیری ایده هزاردستان

 

پس از تولید سریال «سلطان صاحبقران» در سال ۵۴، قرار بود سریال دیگری برای تلویزیون بسازیم به اسم «انحصار تنباکو». حدود شش، هفت ماه کار تحقیق و پژوهش آن طول کشید و نزدیک به یک سال هم روی متنش کار کردیم. بعد از این همه زمان، طرح مان در تلویزیون پذیرفته نشد. دلم می خواست بعد از «مثنوی معنوی» و «سلطان صاحبقران»، سومین سریالم را کامل تر و قوی تر بسازم و کارهایم را به تدریج کامل کنم.

 

در فاصله ای که داشتم تحقیقاتم را برای فیلم «سوته دلان» کامل می کردم، فرصتی دست داد تا مقدمات سریال جدیدی با نام «جاده ابریشم» (نام اولیه هزاردستان) را فراهم کنم. تجربه ساخت سریال طولانی نداشتم. «مثنوی معنوی» را در شش قسمت ساخته بودم و «سلطان صاحبقران» را در ۱۳ قسمت اما برای «جاده ابریشم» تصمیم داشتم قدمی بلندتر بردارم و سریالی ۲۶ قسمتی بسازم. تجربه خوب «سلطان صاحبقران» باعث شد تا تصمیم بگیرم در این کار از چند چهره تاریخی استفاده کنم و بقیه چهره ها را بسازم؛ کاری تلفیقی از قصه و واقعیت!

 

 

 

 

● تبعید به فرانسه و تراشیدن موی سر

 

برای «جاده ابریشم» باید وقت زیادی صرف می کردم. برای همین به فرصت کافی و جای مناسبی نیاز داشتم. اما آن آرامش مطلوب را در هیچ جا به دست نمی آوردم. از سوی دیگر، به شهرهای اطراف تهران هم نمی توانستم سفر کنم چون مکان هایی تفریحی بودند و بهترین گزینه برای سفر دوستان و آشنایان! تصمیم گرفتم به کشوری دیگر بروم تا کلا از همه دور باشم.

 

بهترین جایی که می توانستم بروم انگلیس بود. در آنجا می توانستم چند کلمه صحبت کنم اما تصمیمم را عوض کردم و به فرانسه رفتم. چون با زبان فرانسه هیچ آشنایی نداشتم و طبیعتا در این کشور غریب، محبوس می شدم. ماه ژوئیه را برای سفر انتخاب کردم که پاریس کاملا خلوت است. اولین کارم پس از ورود به فرانسه این بود که سرم را از ته بتراشم تا دیگر رویم نشود به خیابان بروم و از صبح تا شب بنشینم و سریالم را بنویسم.

 

 

● سر و کله زدن با ۶۰، ۷۰ شخصیت

 

در این کار حدود شصت هفتاد شخصیت داشتم که تنها انتخاب اسم هم برای آنها وقت گیر بود، چه رسد به شخصیت پردازی شان که دیگر جای خود داشت. در خصوص دیالوگ ها هم سعی می کردم ابتدا مفهوم حرف های شان را بنویسم، یعنی آن چیزهایی را که ارزش کلامی داشتند وارد فیلمنامه کنم و بعد در فرصت دیگری روی آنها کار کنم.

 

 

● ساخت دکور شهرک سینمایی در ایتالیا

 

بعد از آماده سازی متن، براساس تحقیقاتم به ایتالیا مسافرت کردم تا مقدمات طراحی شهرک سینمایی را فراهم کنم. در ایتالیا انواع دکور را از نظر زیربنایی بررسی کردم و با بهترین متخصصان این حوزه تماس گرفتم. از آنجایی که انجام این کار بر عهده من بود به عنوان یک پروژه شخصی با متخصصان قرارداد بستم، زیرا اگر متوجه می شدند طرف قرارداد آنها تلویزیون دولتی است قیمت را بالا می بردند.

 

نهایتا ماکت شهرک براساس عکس های جمع آوری شده در ایتالیا شکل گرفت. این عکس ها از مناطق مختلف کشور تهیه شده بود. بخشی از دکور متعلق به شهر تبریز(یک تکه از خیابان شاه آباد) بود و بخش های دیگر از خیابان لاله زار و موتیف هایی که در داخل ساختمان های قدیمی باقی مانده بود به دست آمده بود.

 

 

● پیگیری روند هزار دستان بعد از انقلاب

 

۱۰ ۱۵ روز پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ کل این اقدامات به اتمام رسید بود. در آن زمان برای ادامه تولید کار سه پیشنهاد به مسئولان تلویزیون دادم. آنها که از حسن نیت من مطلع بودند، گفتند تمایل دارند تا تولید این سریال ادامه پیدا کند اما در شرایط فعلی فرصت تصمیم گیری نیست. از من خواستند برنامه دیگری آماده کنم تا هر چه سریع تر امکان پخشش از تلویزیون وجود داشته باشد.

 

من هم شروع به کار کردم و از دل سریال «سلطان صاحبقران» دوفیلم سینمایی «میرزا رضا» و «امیرکبیر» بیرون آوردم. بعد از مدتی مدیران تلویزیون اعلام کردند که تمایل بسیاری به ساخت مجموعه « جاده ابریشم» دارند اما شرط کردند که قبل از تولید، متن را بخوانند. از آنجایی که به تصویب کار امیدوار بودم، شروع کردم به جمع آوری مایحتاج کار. وسایل صحنه را از کوچک ترین تا بزرگ ترین قطعه با هزینه شخصی خودم خریدم. بعد هم ساختمان سه یا چهار طبقه ای تهیه کردم و تمام آن را پر از اثاثیه کردم!

 

 

● شهرک سینمایی از کجا پیدا شد؟

 

هنگام تولید هزاردستان فکر می کردم آن آخرین سریال تلویزیونی ام باشد برای همین تمام توان و نیرویم را برای تولید آن گذاشتم. پس از فراهم شدن لباس و وسایل صحنه نوبت به ماکت و اجرای دکور رسید. برای ساختن شهرک سینمایی تلاش کردم جایی را انتخاب کنم که بعدها بشود آن را گسترش داد. نباید درانتخاب خطر می کردم. اگر ما زمینی به وسعت ۱۲۰ هزار متر داشتیم، می توانستیم ایده آل های مان را در آن پیاده کنیم.

 

مدتی طولانی به دنبال چنین مکانی گشتم و نهایتا نزدیک اتوبان تهران–کرج، جای مناسبی پیدا کردم. تصادفا بعد از تحقیق فهمیدم این زمین در تملک تلویزیون است. دو سالی برای سر و سامان دادن آن زمان صرف کردیم تا نهایتا به شهرک سینمایی به شکل و شمایل امروزی رسیدیم.

 

 

 

 

همسر علی حاتمی، روایت جالبی از دوران تولید «هزار دستان» دارد؛ زمانی که همسرش او و لیلا را تنها گذاشته بود تا در فرانسه، به تنهایی روی فیلمنامه این سریال وقت بگذارد

 

 

 

دوره تولید هزار دستان، برای زهرا حاتمی، همسر زنده یاد علی حاتمی هم پر از تلاش و خاطره بوده. از سفر علی حاتمی به فرانسه برای نوشتن سریال گرفته تا سکوت چند روزه زهرا و لیلا برای به هم نخوردن حواس او و ... همگی باعث شده تا هزار دستان، به یکی از بخش های مهم زندگی آنها تبدیل شود. او هنوز هم بعد از تمام این سال ها معتقد است در حق سریال همسرش کم لطفی شده و سانسورهای شدید، ساختار کار او را به هم زده است. زهرا حاتمی سال ۸۲ با روزنامه بانی فیلم، مصاحبه مفصلی انجام داد و درباره حال و هوای آن دوران توضیحات جالبی داد. مشروح این مصاحبه را بخوانید.

 

 

● سانسور، هزار دستان را ناقص کرد

 

روند ساخت سریال هزار دستان درست پس از پایان تولید و پخش سریال «سلطان صاحبقران» آغاز شد. البته قصه اولیه چیز دیگری بود ولی به دلایل شرایط موجود، داستان آن کلی تغییر کرد. تغییر اسم «جاده ابریشم» هم به دلیل شباهت اسمی آن با مجموعه مستند« جاده ابریشم» بود. علی معمولاً چند اسم برای کارهایش در نظر می گرفت و از بین آنها یکی را انتخاب می کرد.

 

برای این کار هم چند اسم از جمله «طهران روزگار نو » و «هزار دستان» مدنظرش بود که در نهایت « هزار دستان» را انتخاب کرد. اما در کل، داستان این سریال به طور کامل در سانسور تغییر کرد. می توان گفت آنچه پخش شد یک چیز ناقصی از «هزار دستان» علی بود. این سریال در پخش چنان دچار تغییر شد تا جایی که در بسیاری از جاها مفهوم قصه هم معلوم نبود. همین مسئله باعث شد مخاطب نتواند روابط بین آدم های قصه را درک کند.

 

 

● غریبه بودن علی حاتمی برای لیلا

 

علی روزی که به فرانسه رفته بود سرش را تراشید و چهره اش را کاملاً تغییر داد تا مجبور شود در خانه بماند. قیافه او در آن زمان آن قدر تغییر کرده بود که وقتی لیلا، علی را دید، او را نشناخت. همان زمان هوای فرانسه خیلی گرم شده بود. علی هر بار که به من زنگ می زد از گرمای هوا گلایه می کرد.

 

به هر حال همسر یک نویسنده بودن خیلی سخت است. من به خاطر عشقی که به این کار و همسرم داشتم و نبوغی که در او می دیدم تمام این سختی ها را تحمل می کردم. گاهی اتفاق می افتاد ۲۴ ساعته و حتی یک هفته در خانه سکوت حکمفرما بود تا او بتواند کارش را انجام دهد.

 

 

● علی گریم را وارد ایران کرد

 

علی از جمله کارگردان هایی بود که گریم را وارد سینمای ایران کرد. این نکته ای است که استادان گریم ایران از جمله جلال معیریان و عبدالله اسکندری هم به آن اذعان دارند. او اهمیت زیادی به گریم می داد و برای رسیدن به گریم بهتر، تلاش زیادی می کرد. بنابراین حاضر نمی شد بازیگر با گریم ساده جلوی دوربین برود؛ روشی که در سینمای قبل از انقلاب مرسوم نبود.

 

قرار بود برای این سریال از کمک گریمورهای خارجی استفاده شود اما چون آنها به دلیل جنگ به ایران نیامدند تمام کار به گریمورهای تازه کار ایرانی محول شد. در آن زمان هم کسی حاضر نمی شد چهار ساعت زیر گریم برود. به خصوص خانم ها که مدت گریم شان طولانی تر بود. من هم چون می دانستم کسی حاضر به پذیرش این کار نیست آن را قبول کردم.

 

البته این گریم ها راجع به شخصیت های مجموعه نبود، بلکه بیشتر به صورت گریم مرد و زن جوان یا مرد و زن پیر و ریش و سیبیل روی چهره ها تست زده می شد و از ۱۴ سالگی تا کهولت را در بر می گرفت، این کار نوعی آموزش گریم بود که روی صورت من و علی تست می خورد.

 

 

 

 

 

● ساخت شهرک سینمایی با چهار میلیون تومان

 

علی هنگام ساخت «سوته دلان» با گروهی به نام «کورنتا» آشنا شد و چون می خواست تمام بخش های «هزار دستان » کیفیت قابل قبولی داشته باشد، پیشنهاد آماده سازی دکور این مجموعه را با آنها در میان گذاشت. علی دوست داشت در اینجا هم مانند آنچه در آمریکا، روسیه و ایتالیا دیده بود، شهرک سینمایی داشته باشیم. برای همین تصمیم گرفت این شهرک را بسازد.

 

مراحل ساخت این شهرک از سال ۵۷ آغاز شد. علی شهرک سینمایی را با چهار میلیون ساخت. طی این چند سال این قیمت به چند برابر رسید. وقتی با مسئولین تلویزیون صحبت کردیم، متوجه شدیم زمین متعلق به تلویزیون بوده ولی مدیران خبری از وجود آن نداشتند و نمی دانستند که چنین زمینی هم در تملک تلویزیون است. متاسفانه بعد از فوت علی خیلی در حقش کم لطفی شد. مثلا قرار بود اسم شهرک سینمایی به اسم « شهرک علی حاتمی » باشد اما هیچ وقت اتفاق نیفتاد.

 

 

● تمام نقشم در سریال قیچی شد

 

من در این سریال نقش «امینه اقدس» را بازی می کردم. امینه اقدس در بورس سالانه خان مظفر برنده می شود و به عنوان شاگرد اول به تهران می آید. در ادامه هم به خاطر هوش و ذکاوتش مورد توجه قرار می گیرد و به عنوان همکار و همراه خان مظفر در کنار او می ماند. اما آنقدر سریال دچار سانسور شد که این صحنه ها دیده نشد. یکسری از صحنه ها هم اصلاً گرفته نشد. این دختر شخصیت دوگانه ای داشت و تحت تاثیر خان مظفر قرار می گرفت.

 

به همین دلیل به عقد پسرش در آمد. خان مظفر توسط امینه اقدس تمام کارهایش را در پس پرده انجام می داد. در واقع این شخصیت رابط میان مردم، حکومت و خان مظفر بود و خان مظفر تمام خواسته هایش را توسط او محقق می کرد. شخصیت خان مظفر هم خوب پرداخت شده بود اما آن قدر قیچی خورد که دچار سردرگمی شد.

   
   
 
 
      روزنامه هفت صبح  
 
 
 
 
 
علی حاتمیش